عبد الحسين نوايى

22

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

كردن تركان از شهر باخبر شد ، شادمان گرديد و در نقاطى كه تركان تصرف كرده بودند ، دست به تبليغات شديدى زد كه مردم آن نقاط به قزوينيان تأسى جويند . سرانجام احمد پاشا در اواخر پائيز 1726 / صفر 1139 ، با لشكر سنگينى مركب از هفتاد تا هشتاد هزار نفر با توپخانه از همدان بيرون آمد ، و از طريق خرم‌آباد روى به اصفهان نهاد . اشرف با سپاه خود كه از هفده هزار نفر تجاوز نمىكرد و به غير از چند زنبورك اسلحه آتشين ديگرى نداشت ، به جنگ وى شتافت . احمد پاشا به وى پيغام فرستاد كه شما مردم ناشايسته‌اى هستيد ، و به ناحق پادشاهى را معزول كرده‌ايد ، و من بر آنم كه حق را به حقدار برسانم . اشرف از شنيدن اين پيغام ، چنان در خشم شد كه مهتر خود فرهاد را كه پيش از اين با همين شغل در خدمت شاه سلطان حسين بود ، با دو نفر افغانى به اصفهان فرستاد ، تا سلطان حسين را بكشند و آنان نيز آن سلطان تيره‌روز را از رنج بندگى و ننگ زندگى ، خلاصى بخشيدند و سرش را به نزد اشرف بردند و او نيز سر خون‌آلود شاه مقتول را نزد پاشاى ترك فرستاد و پيغام داد كه جواب وى را با شمشير خواهد داد . در هشتاد ميلى همدان ، پيشآهنگان قواى ترك خبر دادند كه طلايهء سپاه افغان را ديده‌اند . با ديدن طلايهء سپاه افغان ، تركان عثمانى از حركت بازايستادند و اشرف نيز حركت سپاه خويش را متوقف داشت و با استفاده از اين وقفه ، جمعى از مبلغان خود را به ميان كردهاى لشكر عثمانى فرستاد تا آنها را به لقب « خانى » و رشوه‌هاى كلان بفريبند . در همين حيص و بيص نيز شش هزار نفر از سپاه ترك كه بر اثر اعمال جلودارها گمراه شده بودند ، به دست افغانها قلع و قمع شدند . احمد پاشا ، هنوز از خشم و تعجب ناشى از اين واقعه بيرون نيامده بود كه ناگهان چهار هزار نفر از علماى افغانى ، از صفوف تركها گذشته ، به حضور سرعسكر رسيدند . يكى از آنان كه پيرتر از ديگران بود ، گفت كه با همكارانش از طرف اشرف مأمور شده‌اند كه از تركها بخواهند از جنگ با هم‌مذهبان خويش صرف نظر كنند و در عوض با افغانها بر ضد ايرانيان رافضى ( شيعى ) اعلام جهاد نمايند . همچنين گفت كه اشرف